خرید بک لینک
در سینهاش آتشفشانی شعلهور داردرودی که حالا در سرش فکر سفر دارد من میروم از این حوالی دورتر باشمبغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد! آن باغبانی که مرا با خون دل پروردحالا که میآید به سوی من، تبر دارد!

برچسب: نویسنده: هلیا صمیمی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 0:12

زشت است که توی غزلش مرد بگریدهربار که یک قافیه آورد بگرید این هدیهی عشق است به دیوانه که بایدبا درد بخنداند و با درد بگرید غربت فقط این است که شخصی وسط جمعآرام بیاندیشد و خونسرد بگرید زشت است که آدم

برچسب: نویسنده: هلیا صمیمی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 0:12

صفحه بندی